تبليغاتX
دنیای بهتر
مي‌نويسم پس هستم
مسافر

مگه نه اینکه زندگی یه سفره و ما همه مسافریم، حالا یکی با هواپیما یکی با ماشین شخصی و یکی با قطار درجه سه  همه در حال حرکتیم، هزار تا عامل باید دست به دست بده تا همسفرمون بیاد و کنارمون بشینه. در طول سفر صدجور مهماندارو متصدی کنترل بلیت و راننده و خلبان و پلیس ..... میبینیم. با صدها نفر آشنا می شیم. بعضیا با خوشی این سفر و تموم می کنن، بعضیا ای.... ،بعضی دیگه خوش و ناخوش میگذرونن و تموم میشه، بعضیا اما هواپیماشون سقوط می کنه، قطارشون از ریل خارج میشه، ماشینشون چپ می کنه و هیچوقت به آخر سفر نمی رسن....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 بهمن1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط ف ج | 

ای بازگشته ...

تنها نگاه بود و تبسم میان ما

اما نه! گاهی که بی تاب می شدیم

دست تو بود و من،

 این دوستان پاک،کز شوق سر به دامن هم می گذاشتند

وز این پل بزرگ

دل های ما به خلوت هم راه داشتند

تنها نگاه بود و تبسم میان ما

ما پاک زیستیم

ما پاک سوختیم

ما پاک باختیم

بخشی از شعر "بازگشته" ، زنده یاد فریدون مشیری

پ.ن خب، وقتی یک وبلاگ نویس به شدت مشغول اموری چون ترجمه و تصحیح اوراق باشد، برای آپ نمودن وبلاگش شعر می نویسد! و به این امر در ادبیات وب نویسی  اصطلاحن"آب بستن" به وبلاگ، گفته می شود.

+ نوشته شده در  جمعه 16 بهمن1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

" حرفی که عطرت باهاشه نمی تونه کهنه باشه....."

 

" يك تكه نور، مهرداد آسماني"

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

ماجراهاي من و پسرم (12)

 * سوال

پسرم:  مامان! چرا ما وقتي ميريم خريد؛ آقاهاي فروشنده يا راننده بهت ميگن " حاج خانوم"! آخه مگه تو پيري؟؟

من: نه! اين كلمه براي احترامه!!

_ خب كلمه "خانوم" كه بهتره!!

 * آزمايش

براي تمرين درس علوم  بايد اشياء رو با ذره بين نگاه كنه و نظرش و بگه.

_ مامان، من وقتي  با ذره بين به دستم نگاه مي‌كنم انگشتام مثل انگشتاي شرك مي‌مونه!!

 * نهار

_ ميگم مامان، اگه ما نصف غذامون و بخوريم و بگيم خدارو شكر ،خدا قبول مي‌كنه؟

_ بله ولي اگه غذاتو تا آخر بخوري  كاملن قبول مي‌كنه!

 * سوال

برنامه مستند تلويزيون در مورد انواع و خواص انگور

" از انواع ديگر انگور مي توان به نوع "عسگري" اشاره كرد."

_ ( با تعجب) إ مامان مگه امام حسن عسگري باغ انگور داشته؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

مديران دكوري !!

 مورد اول: از طرف مدير تازه منصوب !! سازماني كه قبلن باهاشون همكاري مي‌كردم دعوت شدم براي ترجمه سايت. خانوم مدير ازم دو سالي كوچكتر بود! و دقيقن نميدونست چيكار بايد كرد. كلي صحبت كرديم و هر چي اصرار كردم چارچوب كار رو مشخص كنيم زير بار نرفت و گفت كه بايد با همكاراي ديگه مشورت كنه( تا اينجا از وبژگي‌هاي مدير استقلال رايشه!!) خلاصه من زياد جدي نگرفتم و بعد از چند تماس از سوي ايشون با اكراه قبول كردم كار ترجمه سايت رو شروع كنم و مبلغ توافقي هم معقول بود. زمان دريافت حق الزحمه كه رسيد ماجراي ما و اين خانوم مدير جوان بدجوري پيچ خورد؛ اول گفت اينا( منظور امور مالي !!!) با مبلغ موافق نيستن! بعد گفت موافقت كردن ولي لزومي براي ترجمه سايت نميبينن!! بعد گفت يه مقدار از مبلغ آماده‌س اما من حق امضاء ندارم بايد فلان آقا امضاء كنن و ..... به طور کاملن ضمنی بهش فهموندم که حسابی سرکاره و اختیاراتش به اندازه یه آبدارچی هم نیست و قصه سر دراز داشت.

 مورد دوم: بزرگي لطف كردن و من و براي ترجمه يه سري متون تخصصي به يه ارگان دولتي معرفي كردن. مسئوليت اين مركز پژوهش هم با يك خانوم دكتر تقريبن جوان بود. در اولين ديدار خانوم دكتر كلي تحويل گرفت و گفت شما هموني هستي كه من ميخوام و بيا نيروي ثابت باش و از اين دست تعارفات... بعد گفت " ببخشيد بايد آقاي فلاني هم شمارو ببينن و نظر بدن، دستور از بالاست." منم هاج و واج!! كه آقاي جوان حزب اللهي آمد و كلي وراندازمان كرد ( بي شباهت به زمان برده داري نبود) وگرچه ظاهرش نشون نميداد از ترجمه چيزي بدونه! گفت كه نمونه كار ترجمه بيارين، همون روز با پيك نمونه كار هارو فرستادم و يك هفته بعد همون آقا تماس گرفت كه يك مورد كافي نيست، چند مورد ديگه بفرستين، دوباره پيك و ...... چند روز بعد تماس گرفت كه خوبه ، يه قرار مصاحبه با فلان آقاي دكتر، رئيس مركز براتون ترتيب دادم؛ باز رفتم و سوالات كليشه‌اي و ... فكر مي‌كنم يك ماهي گذشت و تصمیم داشتم اگر همون آقاپیگیر شد بهونه بیارم و ....  که این بار خانوم دكتر تماس گرفتن كه چرا خبری ازتون نیست !!؟ لابد من بايد جواب مي‌دادم!!! خلاصه قصه همچنان سر دراز دارد......

نکته پایانی: خانوم مديران عزير كه به ضرب و زور هزار جور سفارش و پارتي به پست رسيدين مگه نميدونين كه صرفن ويترين ‌هايي بيش نيستين !!!  مگه نمیدونین که فقط براي بالا رفتن آمار مشاركت زنان در پست های مدیریتی، بدون حق راي و تصميم ‌گيري به پست هایی گماشته میشین که زیاد جدی گرفته نمیشین!! مگه تا حالا متوجه نشدين كه همه تصميم ها حتي در قلمرو مديريتي شما توسط آقايان گرفته میشه؟؟؟ سر كار خانوم‌ مديرهاي حاضر در اجتماع كه دكورهايي بيش نيستين فكر نمي‌كنين سنگين ‌تره همچين ژستهاي كذايي رو نپذیرین تا مجبور نباشین مثلن براي تعويض دستگيره در اتاقتون نياز به امضاي آقا بالاسر ها داشته باشين؟؟؟     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
چرا دریا نباشی؟

بایزید بسطامی، مریدش احمد را گفت: تا کی توانی سیاحت و گرد عالم گشتن؟

احمد گفت:  خواهم رود باشم. چون آب یک جا ایستد متغیر شود!

شیخ گفت: چرا دریا نشوی و آلایش نپذیری؟

آسیا باش

یک روز شیخ با جمع صوفیان به در آسیایی رسید، ساعتی توقف کرد پس گفت: می دانید آین آسیا چه می گوید؟ می گوید که تصوف اینست که من درآنم، درشت می ستانم و نرم باز می دهم.

 فراق

خلیفه را دختر عمی بود که دل بدو بسته بود. روزی هر دو بر کنار چاهی نشسته بودند.انگشترین خلیفه در چاه افتاد. آن دختر انگشترین خویش بیرون کرد و در چاه انداخت. خلیفه دختر را پرسیدکه چرا چنین کردی؟ گفت: فراق را آزموده بودم. چون میان وصل و انس بودم نخواستم انگشترین تو در وحشت جدایی باشد، انگشترین خود را مونس اونمودم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 دی1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

اسلامی شدن دانشگاه ها

کل مطلب اینجاست

**********************************

 

۴۰ ویژگی آدم های موفق 

کل مطلب اینجاست

+ نوشته شده در  شنبه 12 دی1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

 

من میدانم چه اتفاقی افتاده / تو میدانی چه اتفاقی افتاده / او میداند چه اتفاقی افتاده / ما میدانيم چه اتفاقی افتاده / شما میدانيد چه اتفاقی افتاده / آنها میدانند چه اتفاقی افتاده...

کل مطلب  اینجاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 دی1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
      " زمستان توچال را از دست ندهید! "

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 دی1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

چند ساعت در Hyperstar !!

 اگر وجود فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي و كثرت اونهارو از مظاهر مدرنيته بدونيم، پس تعداد زياد اين جور مراكز فروش در تهران و در حالي‌كه هر روز انواع جديدي از اونها تاسيس مي‌شن از نشانه‌هاي تبديل شدن تهران به يك شهر مدرن محسوب مي‌شه. تاریخچه فروشگاه های زنجیره ای نشون ميده كه مثل همه اجزاء ديگه مدرنيته، ريشه اینجور مراکز خرید به اروپا و مخصوصن آمريكا بر میگرده. فرهنگ مصرف‌گرايي جرئي از زندگي به روش آمريكاييه و فروشگاه‌هاي زنجيره اي به رواج اين فرهنگ و اين شيوه زندگي بسيار كمك ميكنن.

 اولين بار يكي از آشناها فروشگاه hyperstar رو اينطور معرفي كرد: كليه اجناس خارجي توسط تجار كره‌اي بدون گمرك وارد ميشن و قيمت اونا خيلي پايينه و... بعد هم دوستان ديگه ‌اي كه گفتند خيلي از اجناس از بیرون ارزونتره و ... و از اونجايي كه شنيدن كي بود مانند ديدن! تصميم گرفتم شخصن برم و ببينم چه خبره! 

 اولين و شايد هم تنهاترين ويژگي مثبت اين فروشگاه در مقايسه با فروش‌گاههاي زنجيره‌اي ديگه پاركينگش بود و اتصال مستقيم اون به قسمت اصلي با سيستم ريل برقي( نوعي پله‌برقي، بدون پله!)  كه خب براي معلولين و سالمندان و در كل براي همه مناسبه. كليت فروش‌گاه اونجور كه تعريف ميشد نبود! در كل تجربه " تو ذوق خوروني" بيش نبود! در مقايسه با  تيراژه، شهروند آرژانتين، ‌highland ، و بازار رضا( خيابان 15خرداد) تنوع چنداني نداشت. به عنوان مثال شركت چاي  lipton كه چندين نوع محصول داره و من فكر مي‌كردم چاي كيسه‌اي rose hip اين شركت رو بشه اونجا پيدا كرد كه پیدا نشد! فقط تعداد محدودي برند محصولات خوراكي اونجا غرفه داشتن كه اكثرن هم ابراني بودن!( دو سه نوع شكلات و رب گوجه فرنگي و ... و تعداد خيلي محدودي  روغن زيتون خارجي...!!) يه مورد خيلي بد هم اينكه اينجور فروشگاه‌ها قاعدتن بايد به صورت سلف سرويس باشند و خبري از فروشنده نباشه ولي در همه قسمتها فروشنده‌ها حضور داشتن و ديگه از آزادي عمل خريدار خبري نبود! بدتر اينكه دائم داشتن بار خالي مي‌كردن و جاهاي خالي قفسه‌هارو پر مي‌كردن، كاري كه بايد در ساعات تعطيلي فروشگاه انجام بشه! تنها قسمت خوب، بخش فروش محصولات پروتئينيش (سوسيس و كالباس) بود كه خب ما قصد خريد نداشتيم! قسمت پوشاكش پر بود از اجناس تقريبن بونجول(املاء؟) و از نظر سايز و رنگ ناقص!! البته چندتا بوتيك شيك هم اطراف سالن اصلي بود كه اجناسش با كيفيت ولي گرون بودن. در قسمت لوازم آرايش و عطريات هم دو يا سه برند متوسط خارجي بودن كه چندان چنگي به دل نمي‌زدن. مثل همه فضاهاي سرپوشيده نمايشگاهي و فروشگاهي ایران كه سيستم تهويه درست و درموني ندارن، اينجا هم گرما و كلافگي حسابي تو چهره خريدارا پيدا بود.

  در حالي‌كه ما ايراني‌ها هنوز هم  اكثر مواد خوراكي  اعم از برنج و چاي و حبوبات و مواد پروتئيني رو يك جا و به اصطلاح به صورت باز خريداري مي‌كنيم و مواد خوراكي بسته بندي رو چندان دلچسب نمي دونيم (يادم نمياد از فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي ميوه و سبزي و خشكبار بسته‌بندي خريده باشم!) و هنوز هم براي خريدهاي كلي خيلي از ايراني‌ها "بازار" رو ترجيح ميدن و به برندهاي معروف اعتماد ندارن! و يا اينكه قدم به قدم كوچه‌ها و خيابونهاي شهر‌ها پر از سوپر ماركت‌ها يا همون "بقالي" هاي مدرن است( مفهوم سوپر ماركت با اين مغازه‌هاي مدرن بقالي كه ما داريم خيلي متفاوته) واقعن لزوم اين فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي چيه؟ جز رواج مصرف‌گرايي! فروشگاه‌هايي كه  افراد رو به لطايف‌الحيل به اينجور مكان‌ها مي‌كشونن و مسلمن افراد فارغ از نیاز واقعی، خريد مي‌كنن و تو چند تا فست فودي كه اونجا شعبه دارن، غذا مي‌خورن و خسته و كلافه بر مي‌گردن خونه!   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 دی1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 "من، گاليلئو گاليله، فرزند وينچنزو گاليله اهل فلورانس، در سن هفتادسالگي، در حضور دادگاه عادل، در برابر شما زانو زده و در برابر کتاب مقدس که در برابر من است سوگند ياد ميکنم که همواره به جمله جمله اين کتاب و آنچه پاپ مقدس و كشيشان كليساي كاتوليك مي گويند اعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال در آينده نيز اعتقاد خواهم داشت. 

اعلام ميکنم که نظر من در مورد اينکه خورشيد ثابت است و زمين به دور آن ميچرخد، يک تفکر باطل، الحادي و نادرست و گمراه کننده بود که نميبايست در هيچ جا،تدريس شود، مورد بحث قرار گرفته يا مورد استناد قرار گيرد. واقعيت مشخص و روشن اين است که زمين مسطح و ثابت است و همانگونه که هر کسي ميداند و هرروز ميبيند، اين خورشيد و تمام ستارگان هستند که به دور زمين ميچرخند. اين اعتقاد من است و در آينده نيز از اين اعتقاد برنخواهم گشت.

ميخواهم در برابر شما اعلام کنم که در خلوت خود ، نور حقيقت در دل من راه يافته و به خوبي درک کردم که آنچه قبلاً گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشيمانم و هر محکوميت و جزايي که براي من تعيين شود با خوشحالي پذيرا خواهم شد و اميدوارم به سزاي خود در گمراهي بخش زيادي از جامعه برسم.

در صورتي که از هر يک از موارد فوق تخطي کرده و در آينده به تفکر نادرست خويش بازگردم، مسئوليت و تبعات اين خطاي نابخشودني را به طور کامل ميپذيرم. من براي اينکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم همه چيز را از قبل روي اين برگه نوشته و براي شما خواندم و اعلام ميکنم که اين برگه، رسم الخط خود من و ذهنيات و اعتقادات شخصي من بوده و بدون هرگونه فشار و تأثيري از بيرون، نگاشته شده است."

منبع: ايميل يكي از دوستان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: حقيقيت هميشه هماني است كه بوده است. زمان نمي‌شناسد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

خروج سالانه 180 هزار ایرانی تحصیل کرده از کشور 

البته که با شرایط فعلی هیچ جای تعجب نیست. در جایی هم خونده بودم که در مقایسه ای آماری بین مهاجران ترکیه ای و ایرانی، نتایج حاکی از اینه که مهاجران ترک اغلب کارگران و افرادی با مهارتهای فیزیکی هستند که صرفن برای کار وارد کشورهای دیگر می شوند و سالیانه میلیاردها دلارسرمایه وارد کشورشان می کنند در حالیکه مهاجران ایرانی درست برعکس! غالبن از میان قشر تحصیلکرده هستند و در جریان مهاجرت و در طول اقامت دائمشان میلیون ها دلار سرمایه از کشور خارج می کنند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن مُردیم از بس غصه این واقعیتهای تلخ و خوردیم.

+ نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

! Paradoxical

چه خوب که تو هستی، من هستم

sms هست

email هست.

********************

من مي‌روم

تو عاشق زن ديگري مي‌شوي

چند وقتي عاشق مي‌ماني

و زندگي ادامه مي‌يابد. . . . .

        

         

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
ماجراهای من و پسرم (۱۱ )

*در حال تمرین درس ها

من: طوری معنی کلمات و بخون که بتونی همه سولات رو جواب بدی.

پسرم: نخیرم، خودت قبلن گفتی انسان فراموش  کاره!

* غر می زند

ـ بچه بدترین آدم تو خانواده س، باید پسر خوبی باشه،هی بابا مامان دعواش کنن، باید مشقاشو زود بنویسه، باید زود بخوابه، زود بیدار بشه!....

* فیلم می بیند

ـ مامان، "فلنگ و بست و رفت" یعنی در و بست و رفت؟ "فلنگ" یه نوع دره؟

* در منزل

ـ کی بیدار شدی؟

ـ ۹ و یک ثانیه! یعنی وقتی من چشمم و باز کردم و به ساعت نگاه کردم عقربه قرمزه یه ثانیه رفت جلو!

*واژه می سازد

ـ من امسال کلاس سومم، پارسال دوم بودم، پیارونسال اول بودم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آذر1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ف ج | 
 

" فقر واقعی جهل و ناآگاهی و به عبارتی فقر فرهنگی است. ایجاد سردرگمی، پیدایش لغزش و فرورفتن هدف ها در هاله ای از ابهام از نشانه های فقر فرهنگی است. گم شدن راه های رشد و ترقی و دور شدن از اهداف علاوه بر اینکه نشانه فقدان آگاهی و بینش راستین است موجب شکست برنامه ریزی های رشد آفرین می گردد. مخالفت با رشد و پویایی و مقابله با تغییر و تحولات اجتماعی و اقتصادی نیز از نتایج ناآگاهی ها و تصورات غلط می باشد، ناآگاهی ها سبب می شود انسان حقیقت امور و نتایج مثبت اقدامات را درنیابد و در نتیجه با آنها مخالفت ورزد."

منبع: خبرنامه دانشگاه جامع علمی کاربردی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام
و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای!



پیوندهای روزانه
یوکابد
زبان و ترجمه
آشپز باشي (فیلتر شده)
كوير(ناپديد شده!)
بادصبا
يك ليوان چاي داغ(فیلتر شده!)
آینه
خواب زمستانی
یادداشت های یک دختر ترشیده
از زندگی
سایه نوشت(فیلتر شده)
سلطان بانو
دن کیشوت(ناپديد شده!)
مثل تو
آوای زن
عباس معروفی(فیلتر شده)
2 چکاوک
كافه ناصري(فیلتر شده)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
خوش آمد گویی
ادامه تحصیل دختران
آقای ده نمکی
در باب...
فیلم چهارشنبه سوری
شعر: سهم من
رفع ابهام
شریعتی: فاطمه فاطمه است
کارگردانهای مرد
زویا پیرزاد
تابلو صعود
همسر دوم
ازدواج موقت
سال بلوا
واگویه:در باب روشنفکری
یک گزارش جالب
تنها می شوی
فرد و زندگی
زن از دیدگاه ویل دورانت
تصویر
شانس آدم حسابی شدن دختران
گپی دوستانه
اگر بتهوون در ایران بود
اینجا همه چیز خوب است
اركستر چوبها
تو را خواهم یافت
سنتی
یانگوم
واگویه
ما صاحب نداریم
شوخی با همه چیز
کتابخانه تکانی
عطر پاییز
شعر
بهانه زندگی
اینطور شد که....
جمع اضداد
WIDE EYE SHUT
نجوا
گپی دوستانه
شعر
فیل سوفانه!
میرزا غررو!
آدمها درختها
معتاد مدرن!
پروانه بودن یا لاک پشت بودن..
نگاه کردن آقایان به خانمها!
هنجارهای ساختگی
دورتر دیرتر
پاییز خرمالو و دیگر هیچ!
عبرتم نشد
B R T
جسارتا کمی تا قسمتی عارفانه!
م . م
که عشق آسان نمود اول...
تمرین جمله سازی
میشه خدا رو حس کرد...
تصویر ( شب یلدا)
پاتک
خانواده سنتی خانواده مدرن
بوتو و بوتوها
آدمها و کتابها
جریان سیال ذهن یک خانه دار!
ّپراکنده های قطبی
کلمات
نیایش
نیچه
کودک درون
پا تو کفش زبان شناس ها!
ماجراهای من و پسرم 1
یه پست کاملا نا مرتب
اشتباه
اموال سرقتی
مجله زنان
آدمهای معمولی آدمهای خاص
آدمهای معمولی آدمهای خاص 2
یه ذره تارخ مصرف گذشته!
سنتوری
واگویه: ایکاش
همیشه پای یک زن در میان است!
خونه تکونی
هشتم مارس
دنباله خونه تکونی
سالی که گذشت...
بهار
تولد
عکس(سفر به جنوب)
همیشه بهار
تمرین بلافصل تمرگیدن!
ماجراهای من و پسرم2
نگاهی زنانه به فمینیسم
الافاضات....
آدم ها و احساس ها!
ژاله اصفهانی
یه پست بدآموز
پستی که مدتها بود.....
مرا نهراسان(شعر)
میان ماندن و رفتن!
آرزو
زندگی گله ای...
در جستجوی یار .....
monologue
ماجراهای من و پسرم (3)
جشنواره کن
زن همیشه خاص
بالاتر از سیاهی
فلات یادگیری
سالگرد وبلاگ
عاشقانه ها
Run, Forrest, Run
شاهكار خلقت
شريعتي
مرباي توت فرنگي، فمينيسم!
تابستان جان.....
با پیشوند و پسوند یا....
حدیث آرزومندی
تو همانی که ....
سوتی های صدا و سیمایی
اندک اندک...
برای مردی که ....
ماجراهای من و پسرم (4)
هر آدمی....
مناجات داغ !
از اینجا و آنجا
چرا شکیبایی....؟
قیاس مع الفارق
واگویه (سفر)
لایحه حمایت از خانواده
فرزندان جنگ
پراکنده ها
تو مایه های....
از تخم مرغ تا تحریم!
زخم
بازیچه
لایحه
گلدونام
ماجراهای من و پسرم (5)
شاید مفید
خلوت
بفرمایید کمی پول
مشق شب
عطر پاییز
پراکنده ها
پست بی مناسبت
روز جهانی کودک
روز جهانی پست
جریان سیال زندگی
شعر (فقط فرض کن)
یک پست طلسم شده
مونولوگ(2)
واگویه
شعر (دستور زبان عشق)
ایکاش خاتمی نیاید...
ماجراهای من و پسرم (6)
عقده پاییزی
بشتابید !
ثبت لحظات
جای نا امن !
از اینجا و آنجا
واگویه
سکوت
زنده باد تساوی
نذر !
جوک
جامعه شناسانه !
بدون شرح (تصویر)
انشا
کاسه های داغ تر از آش
بازی در صحنه (شعر)
دیوار شیشه ای
ماجراهای من و پسرم(7)
تجارت پیشگی
واگویه
بازی
خاتمی
فراموشی
اسفندگان/ valentine
مرگ پایان کبوتر نیست!
بی موقع
هشتم مارس
یک درب و داغون تمام عیار!
بهار
تولد
شریعتی
معمولیت!
فرد خلاق کیست؟
ماجراهای من و پسرم(8)
سفر قشم...
سفر 2
شعر (به آرامی)
عذاب وجدان
واگویه
گفتگو با خدا
تو مایه های غر
عجب!
اموال سرقتی
جان آدم ها
زنان سران عرب
مونولوگ
ابزار
شعر
indifference
کدام روز زن؟!
شب پرحادثه
نافرجامی
دردواره ها (شعر)
این روزها
ماجراهای من و پسرم (9)
مایکل جکسون
هزارنکته...
درباره الی...
درد جاودانگی(کتاب)
خلاصی !
وقتی خواسته ها تحقق نمی یابد
جناب حافظ !
فصل گیلاس
نیمه شعبان (عکس)
پیوندها
***زنان ايران
سخنان نغز
نامه اي به خدا
مسعود بهنود
عماد افروغ
***بانوي آبي
شريعتي
سايت سينمايي فكسون
مهاجراني عطاءالله
مداد سياه
شجريان
***وارش فعال حقوق زنان
عبدالكريم سروش
حسين پاك دل
ترجمه
حاج محمدي
***چرك نويس
نظري
ديباچه
پينكفلويديش
***مصطفي مستور
***روزنامه نگاري
درباره ترجمه حيدريان
وازنا ( مجله الكترونيكي شعر)
عكاسي
***روزنامه اعتماد ملي
صادق زيبا كلام
منيرو رواني پور
***ميرا
قالب سايكو
***نيك نوشت
***ايبنا خبرگزاري كتاب ايران
***نازي
***هنوز
ترنم باران
قفس بي مرز
***شهروند امروز
فرزان سجودي
آفتابگردون
شركت گردشگري كلوت
*** مديريت بلاگفا ( عليرضا شيرازي)
**شايستگي
*** فوتوبلاگ نصيري
***ترجمه
مونتاژ
****معنويت (فلسفه)
***فرهنگ و هنر
*** آذر
***نازلي
فرح اصولي
كانون ادبيات
***گيتي
* ميدان
راديو زمانه
***ابراهيم مختاري
***** Guardian
پارس چنوبی
*** شبنم طلوعی
***نارنج
***چراغ
میدان
مدرسه فمینیستی
ماریان
my pictorial thoughts
***ماجراهاي من و مادر شوهر
***دهه شصت
نكا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان