تو اينترنت دنبال شاعر اين شعر ميگشتم :
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
به اين مطلب برخوردم و کلش و از اینجا برداشتم : http://www.magiran.com/
شاعر شعرهاي اميد و مهاجرت ژاله اصفهاني درگذشت
ژاله اصفهاني، شاعر ايراني، روزجمعه در بيمارستاني در لندن درگذشت. او با وجود اين كه بيش تر عمر خود را درمهاجرت گذرانده بود به دليل محتواي مبارزه جويانه شعرهايش در ميان روشنفكران ايراني و كساني كه براي آزادي و دموكراسي مبارزه كرده اند، نامي آشناست.
ژاله اصفهاني 86سال پيش يعني در سال 1300 شمسي در شهر اصفهان به دنيا آمد. پس از به پايان رساندن تحصيلات ابتدايي و متوسطه در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و در سال 1326 در سن 25 سالگي به همراه همسرش ناگزير به مهاجرت از ايران شد و به اتحاد جماهير شوروي رفت. در نخستين بخش زندگي خود در مهاجرت دوره پنج ساله ادبيات را در باكو به پايان رساند و با آموختن زبان آذربايجاني بيش از هزار بيت از سروده هاي سخنوران كلاسيك و معاصر آذربايجان را به شعر فارسي برگرداند. نخستين مجموعه شعر او با عنوان گل هاي خودرو در سال 1322 منتشر شد. سپس درسال 1333 همراه همسر و دو پسر خود براي ادامه تحصيل به مسكو رفت و در سال 1339 با درجه دكترا در رشته ادبيات از دانشكده دولتي لامانوسف مسكو فارغ التحصيل شد. با آغاز كار علمي در انستيتوي ادبيات جهان ماكسيم گوركي رساله اي به نام نيما يوشيج، پدر شعرنو پارسي به زبان روسي در مسكو منتشر كرد. اين كتاب نخستين اثري است كه در روسيه درباره نيما به چاپ رسيد.
اصفهاني در سال 1333 در مسكو مدرك دكترا گرفت. او پس از انقلاب اسلامي به ايران بازگشت ولي پس از مدت كوتاهي دوباره از ايران مهاجرت كرد، ولي اين بار به غرب و در لندن مقيم شد.
مجموعه اي از شعرهاي او در سال 1344 با عنوان «زنده رود» در مسكو منتشر شد. از ژاله اصفهاني تا به حال كتاب هاي «اگر هزار قلم داشتم»،« البرز بي شكست»، «اي باد شرطه»، «خروش خاموشي»، «سرود جنگل»، «ترنم پرواز»،« موج در موج» و «شكوه شكفتن» منتشر شده است.
ژاله اصفهاني را بسياري از صاحب نظران با عنوان «شاعر اميد» معرفي كرده اند و اين در ميان عنوان هاي ديگري كه مي تواند مبين جنبه هاي مختلف شعر او باشد، عنوان بسيار مناسبي است، زيرا او حتي در شعرهايي كه از دردمندي هاي انسان روزگار خود سخن مي گويد، همدردي مي كند اما از درد نمي نالد. ژاله اصفهاني در يكي از شعرهايش با عنوان «قطار»آورده است:
مي دود آسمان/مي دود ابر
مي دود دره و مي دود كوه/مي دود جنگل سبز انبوه
مي دود رود/مي دود نهر
مي دود دهكده/مي دود شهر
مي دود، مي دود دشت و صحرا/مي دود موج و مهواره و ماه
مي دود زندگي خواه و ناخواه/من چرا گوشه اي مي نشينم
مي دود موج بي تاب دريا/مي دود خون گلرنگ رگ ها
مي دود فكر/مي دود عمر
مي دود مي دود مي دود راه
ژاله شعر خود را مي گويد و سبك و شيوه كلام او در هر شعر درخور مضمون اوست. با اين كه حدود شش دهه، همواره سرودن شعر را دنبال كرده است، هنوز هم وقتي كه شعر تازه اي از او مي خوانيم، در آن رنگي و آهنگي از خستگي انديشه اي و احساسي نمي بينيم. انگار كه روح ژاله همچنان در شعرش جوان و بيدار و تازه نفس مانده است.
در اين تعهد، ژاله زندگي را صحنه هنرمندي خود مي داند و با آگاهي از اين كه هر كسي نغمه خود را مي خواند و از اين صحنه خارج مي شود، نغمه هايي را مي پسندد كه مردم به ياد مي سپارند و بديهي است كه مردم براي زندگي روحي و معنوي خود چيزي مي خواهند كه طبيعي باشد، انساني باشد، زيبا باشد، گيرا باشد و دريافتني باشد.
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
ژاله اصفهاني كه بيش تر عمر خود را در خارج از وطن گذراند، هرگز از غربت نناليد، مخصوصا از غربت به آن معنايي كه بسياري از شاعران غربت زده ايراني را در شعرهاشان به ناليدن واداشته است و شايد اين از اثرات جهان بيني او بود كه در هرجا كه زندگي مي كرد، خود را اول فردي از خانواده بزرگ انسان در روي زمين احساس مي كرد و بعد خود را به يك سرزمين معين، يعني وطنش كه ايران بود، وابسته مي دانست.
ژاله اصفهاني در شعر «شود آيا» درباره وطن خويش مي گويد:
ياد تو
قطره قطره مي چكد از چشمم
روي تو
رفته رفته مي رود از يادم
دنياي شعر ژاله اصفهاني آفاق گسترده اي دارد و مضمون هاي گوناگون آن تقريبا همه تجربه هاي فكري و احساسي و عاطفي انسان را در برمي گيرد وبه همين دليل مثل خود انسان ماندگار است. ژاله اصفهاني در شعر كوتاهي كه «نه بركه، نه رود» عنوان دارد درباره مرگ چنين سروده است:
مرا بسوزانيد
و خاكسترم را
بر آب هاي رهاي دريا بر افشانيد
نه در بركه
نه در رود
كه خسته شدم از كرانه هاي سنگواره
و از مرزهاي مسدود