![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
«... مرا نهراسان كه من بارها و هزاران بار بيشاهد و شناسنامه از شاديهاي كوچكم جدا شدهام كه بارها و بارها بينام و نشان اسناد تنهايي خويش را امضا كردهام بيجوهر و مركبي من چيزي براي هراس ندارم وقتي رد پاهاي تو تا اتاق اضطراب من امتداد مييابد كسي كه از دلاشوبهي ظلمت ميهراساني گيسبريدهاي است كه سهمش از عبور فصلها تنها هاشورهاي درهم و سياه است زني كه ديروز در گوش چكاوك گفت: من عاشقم.» بخشی از شعر صبا واصفي – مجله زنان – مرداد 1386 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|