شانس آدم حسابی شدن دختران!!!
ديروز وصيت نامه دكتر شريعتي را براي دومين بار ميخواندم (بار اول قسمتهايي از آن را در كتاب طرحي از زندگي به قلم پوران شريعت رضوي، همسر شريعتي، خوانده بودم) رسيدم به اين قسمت:
" همه اميدم به "احسان" است در درجه اول، و به دو دخترم در درجه دوم و اينكه اين دو را در درجه دوم آوردم نه به خاطر دختر بودنشان و امل بودن من است؛ به خاطر آن است كه در شرايط كنوني جامعه ما، دختر شانس آدم حسابي شدنش بسيار كم است كه دو راه بيشتر ندارد و به تعبير درست دو بيراهه يكي در خانه ماندن و احمقانه زيستن يا كالايي براي كسبه مدرن و خلاصه دستگاهي براي مصرف كالاهاي سرمايهداري فرنگ شدن كه يعني زن روشنفكر متجدد.اين، هر دو يكي است گر چه دو وجهه متناقض هم. اما وقتي از انسان شدن خارج شود ديگر چه فرق دارد كه يك جغد باشد يا يك چغوك و آنگاه در برابر اين تنها دو بيراههاي كه پيش پاي دختران است، سرنوشت دختراني كه از پدر محرومند تا چه حد ميتواند معجزه آسا و زمانه شكن باشد؟ و كودكي تنها در اين تند موج، اين سيل كثيفي كه چنين پر قدرت به سراشيب باتلاق فروميرود تا كجا ميتواند بر خلاف جريان شنا كند و مسيري ديگر را برگزيند؟ گر چه اميدوار هستم كه گاه، در روحهاي خلاق اعجازهايي سر زده است. پروين اعتصامي از همين دبيرستانهاي دخترانه بيرون آمده و مهندس بازرگان از همين دانشگاهها و دكتر سحابي از همين فرنگ رفتههاو مصدق از همين "دولهها"........."
و فكر كردم چقدر اوضاع تغيير نكرده!!! شايد بعنوان يك خواننده عجول بپريد وسط نوشتههايم و بگوييد اينهمه خانمهاي تحصيلكرده و اينهمه خانم مهندس و خانم دكتر! اينها همه درست ولي من و شما بعنوان افراد پخته و تحصيلكرده از بسياري موانع عبور كردهايم از هزار فيلتر رد شدهايم تا رسيدهايم به اينجا. صحبت از من و شما نيست، صحبت از دختران يا ديروزهاي خودمان است.به قول يك وبلاگ نويس "هفده سالگي هم آش دهن سوزي نبود كه حسرتش را بخورم" واقعا ما عجب مردماني هستيم ! آنهم نسبت به زنان و دخترانمان! راستش ميخواهم كمي بلند فكر كنم دور از چشم بزرگي كه نصيحتم كرد هيچوقت بلند فكر نكنم دارم فكرهايم را بلند بلند مينويسم ديگر نميتوانم خود سانسوري كنم. وضعيت جامعه ديروز و امروز ما چندان فرقي نكرده : زنان و دختران ما دائما احساس نا امني ميكنند، چند درصد از دختران ايراني از قضاوت ديگران نميترسند؟ چرا وقتي يك دختر 14 ساله از روي كنجكاوي با پسر بدقواره هم محلي مثلا دوست ميشود و ارتباطش در حد سرك كشيدن از در و پنجره است با خبرچيني زن مريض همسايه به فاجعه بدل ميشود؟ چرا شيطنتهاي انساني فارغ از جنسيت را نوعي جنايت ميدانيم؟ وقتي به وبلاگهاي دختران 22-18 سال سر بزنيد ميبينيد كه همه يك جورايي قاطي كردهاند! همه افسردهاند هر چه مينويسند از عشق و مرد و جدايي و.... و اين يعني آموزش نديدهاند يعني تعريفشان از مرد و عشق ناقص است. چرا در بوق و كرنا كردهايم كه سن ازدواج بالا رفته ؟ چرا عجله داريم دخترانمان را زودتر پرت كنيم در زندگي مشترك و نتيجهاش بشود آمار بالاي طلاق! شخصا براي خود من زن شدن در انديشه ورزي است نه در ازدواج! البته منظورم با ارزش كردن اين و كم ارزش كردن آن نيست.چرا به رسميت شناختن دختران در گرو ازدواج آنان است آنهم به هر قيمتي! تعريف من از همسر يعني كسي كه از حضورش كلمههاي تازه ياد بگيري! ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه حتي اكثريت مردان تحصيلكرده ما زن را جسمي و جنسي ميبينندو سطحيترين برداشت را از زن و زيباييهاي او ارائه ميدهند! حتما ميدانيد كه ايران از نظر جراحي زيبايي بيني در خانمها مقام اول را در دنيا دارد، نميدانم دقيقا كي بود در روزنامهاي خواندم كه دليل اصلي اين جراحيها عدم اعتماد به نفس زنان و دختران است. چرا بايد يك زن دو سه سال بعد از ازدواج از اين مطب به آن مطب روانه شود تا هر چه زودتر يك بدبخت به جمع بدبختهاي دنيا اضافه كند؟
وقتي ادامه تحصيل دختران به معضل روز بدل شده ( در مقالهاي كه در آرشيو مطالب موجود است به اين موضوع پرداختهام) و دانشگاه رفتن آنها قرار است سهميهبندي شود ! وقتي از بالا رفتن مهريه (حق مسلم هر زني) بعنوان فاجعه ياد ميشود و وقتي ازدواج موقت كه اولين و اصليترين قربانيان آن زنان هستند تبليغ ميشود و وفتي ايران از نظر نابرابري زن و مرد بين 115 كشور رتبه 108 را دارد( مجله زنان ش خرداد) واقعا هم شانس آدم حسابي شدن دختران بسيار كم ميشود!!!!!!